فربد معدنی
سلام
امروز داشتم موزیک ویدئو های خواننده های داخل ایران رو نگاه می کردم. به نظر من کلا موسیقی داخل ایران خیلی خیلی بهتر از موسیقی ایرانی خارج از کشوره. مثلا محسن چاووشی یا فرزاد فرزین و...
به نظر من خیلی بهتر از خواننده های لس آنجلسی هستن. از این بابت هم خیلی خوشحال هستم که خواننده های داخل ایران انقدر پیشرفت کردن.
امروز داشتم موزیک ویدئوی یکی از خواننده های مورد علاقه ام فربد معدنی رو نگاه می کردم. البته ۲تا آهنگ بیشتر ازش نشنیدم
ولی از همین دوتا آهنگی هم که ازش شنیدم خیلی خوشم اومده. یکی آهنگ چی بگم که شعرش رو محسن چاووشی عزیز گفته بود و دیگری هم آهنگ لیاقت.

از آهنگ لیاقت خوشم اومد ولی راستش اصلا از موزیک ویدئوش خوشم نیومد. نمیدونم چرا, ولی از دیدن اون دخترا تو ویدئو حالم به هم خورد
نمیدونم چرا خودشون رو اینجوری درست می کنن. انقدر آرایش کرده بودن که نگو و نپرس. من که دخترم حالم از دیدنشون به هم می خوره. ولی موزیک ویدئوی آهنگ چی بگم رو خیلی دوست دارم. هم آهنگش هم خود موزیک ویدئوش خیلی قشنگن.
برای موسیقی وبلاگ هم آهنگ چی بگم رو انتخاب کردم که می تونید گوش بدید.

راستی نظر شما چیه؟
16:24  | دختر بارون
|
سه شنبه ها با موری
این ترم برای کلاس زبان دوتا کتاب باید می خوندیم. یکیش گل آفتابگردان بود و دیگری سه شنبه ها با موری "tuesdays with Morrie". کتاب سه شنبه ها با موری نوشته میچ آلبوم رو تازه امروز تموم کردم. خیلی از این کتاب خوشم اومد. گرچه خیلی غم انگیز بود ولی خوب خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. بعد از کتاب دالان بهشت, این دومین کتابی بود که با خوندنش اشک ریختم. موضوع داستان درباره مرگ و زندگیه. میچ بعد از ۱۶ سال استاد پیرش رو از نزدیک می بینه...استادی که خیلی شاد و سر زنده بود حالا مریض شده بود و دکترها گفته بودن که امیدی به زنده موندنش نیست. میچ برای اینکه لحضات آخر زندگی استادش موری پیشش باشه همیشه سه شنبه ها می رفت دیدنش و باهاش درباره موضوع های مختلف صحبت می کرد.
سه شنبه ها با موری درباره مرگه...چیزی که اگه ما آدما فراموشش نکنیم ممکنه که زندگیمون بهتر بشه. گاهی وقتا ما انسانها یادمون میره که برای چی اینجاییم و قرار نیست که برای همیشه اینجا بمونیم. گاهی وقتها یادمون میره که کسانی هستن تو این دنیا که مارو دوست دارن و ما آنها رو دوست داریم. یادمون میره که یه روز قراره از هم جدا بشیم و برای همین قدر یکدیگر رو نمی دونیم و این خیلی ناراحت کننده ست. اگه شما این کتاب رو نخوندین پیشنهاد می کنم حتما تهیه اش کنید و بخونید. مطمئن باشید که پشیمون نمی شید.

17:41  | دختر بارون
|
روشنی, من, گل, آب
یادش بخیر...
دقیقا یادم نیست, ولی فکر می کنم کلاس سوم, چهارم, یا پنجم دبستان بودم که برای اولین بار این شعر سهراب سپهری رو تو کتاب فارسی خوندم. روشنی, من, گل, آب...
یادمه وقتی این شعر رو برای اولین بار خوندم با خودم گفتم: چقدر ساده, چقدر قشنگ...
اون موقع خیلی کوچیک بودم و شاید زیاد معنی این شعر رو نمی فهمیدم. ولی هنوز که هنوزه وقتی این شعر رو می خونم همون کلمه ها یادم میاد. چقدر ساده, چقدر قشنگ, چقدر لطیف...
از همون روز بود که عاشق اشعار سهراب شدم. شعرهای سهراب خیلی بیشتر به دلم می شینه. هر وقت تنهام یا حوصله ام سر میره CD اشعار سهراب که خسرو شکیبایی به صورت دکلمه خونده رو میذارم تو ضبط و گوش میدم. واقعا خیلی حس خوبی بهم دست میده. حس آرامش...
روشنی, من, گل, آب

ابري نيست .
بادي نيست.
مي نشينم لب حوض:
گردش ماهي ها ، روشني ، من ، گل ، آب.
پاكي خوشه زيست.
مادرم ريحان مي چيند.
نان و ريحان و پنير ، آسماني بي ابر ، اطلسي هايي تر.
رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط.
نور در كاسه مس ، چه نوازش ها مي ريزد!
نردبان از سر ديوار بلند ، صبح را روي زمين مي آرد.
پشت لبخندي پنهان هر چيز.
روزني دارد ديوار زمان ، كه از آن ، چهره من پيداست.
چيزهايي هست ، كه نمي دانم.
مي دانم ، سبزه اي را بكنم خواهم مرد.
مي روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم.
راه مي بينم در ظلمت ، من پرواز فانوسم.
من پرواز نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج.
پرم از سايه برگي در آب:
چه درونم تنهاست.
13:14  | دختر بارون
|
سهراب سپهری
غربت

ماه بالاي سر آبادي است ،
اهل آبادي در خواب.
روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم.
باغ همسايه چراغش روشن،
من چراغم خاموش ،
ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب.
غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.
كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست، گلچه ها پيدا نيست.
سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست.
نيمه شب با يد باشد.
دب آكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبي نيست ، روز آبي بود.
ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم،
طرحي از جاروها ، سايه هاشان در آب.
ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب در آرم.
ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد .
ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.
ماه بالاي سر تنهايي است.
11:46  | دختر بارون
|
گذشته و خاطرات...
دلم تنگ شده

دلم برای ایران تنگ شده, دلم برای شهرم تهران تنگ شده...
دلم برای اون خونه قدیمیمون که با مادربزرگ زندگی می کردیم تنگ شده...
برای مادربزرگ و کیف پر از خوراکیش, برای اون حیاط باصفاش, برای اون حوض کوچولو
گوشه حیاط تنگ شده...
دلم برای اون کوچه های قدیمی و باریک, برای همسایه ها, برای مدرسه, برای دوستام تنگ شده...
دلم برای میوه هایی که اینجا نیست آلبالو, ازگیل, گوجه سبز,خربزه,
خیار قلمی, چاقاله بادوم تنگ شده...
دلم برای بازیهای دوران کودکی, خاله بازی, مامان بازی, و ... تنگ شده...
دلم برای خاطرات گذشته تنگ شده...
چی می شد اگه می تونستیم برای ۱ دقیقه هم که شده برگردیم به گذشته ها, به دوران شیرین کودکی؟ ای کاش می شد, ولی افسوس که گذشته ها گذشته و دیگه بر نمی گرده...
22:18  | دختر بارون
|
محسن چاووشی و آلبوم جدید
محسن چاووشی، به کلوب «مجازها» پیوست
يه خبر خوب واسه هواداران محسن چاووشي! من که خودم از شنيدن اين خبر خيلييييييييي خوشحال شدم
بهمن ماه سال گذشته، هنگامی که فيلم «سنتوری» ساخته «داريوش مهرجويی» در جشنواره فيلم فجر اکران شد، بسياری از منتقدان سينمايی، صدا و موزيک محسن چاووشی را پديده جشنواره بيست و پنجم فجر دانستند!

يک شرکت توليد آثار موسيقايی در ايران، به زودی چند آلبوم موسيقی جالب توجه را به بازار عرضه می کند که اولين آلبوم رسمی «محسن چاووشی» هم در بين آن ها ديده می شود.
چاووشی آهنگساز جوانی است که از حدود دو سال پيش با پخش غيرمجاز چند کار نيمه حرفه ای اش، به عنوان يک خواننده زيرزمينی سبک پاپ، در ميان جوانان ايران محبوبيت پيدا کرد.
چاووشی در ابتدای کار خود، از سوی بسياری متهم شد که در سبک خوانندگی، تلاش می کند با تقليد صدای «سياوش قميشی» (آهنگساز و خواننده مقيم لس آنجلس)، نظر شنوندگان موسيقی را جلب کند، ولی به تدريج و با جدی تر شدن فعاليت هايش صدای محسن چاووشی هم تغيير کرد؛ هر چند که اين تغيير در بسياری موارد با نرم افزارهای ارزان قيمت کامپيوتری، ميسر شده بود.
با اين وجود، اين خواننده اهل مسجد سليمان، همچنان در کنار خوانندگانی چون «مجتبی کبيری»، «محمد زارع» (با نام جعلی کيارش قميشی!)، «راما» و... به عنوان يکی از پيروان متعدد قميشی کهنه کار شناخته می شد.
اما برخلاف جريان آب، بهمن ماه سال گذشته، هنگامی که فيلم «سنتوری» ساخته «داريوش مهرجويی» در جشنواره فيلم فجر اکران شد، بسياری از منتقدان سينمايی، صدا و موزيک محسن چاووشی را پديده جشنواره بيست و پنجم فجر دانستند!
در اين فيلم «بهرام رادان» ستاره خوش چهره سينمای ايران، در نقش يک خواننده و نوازنده، چند قطعه از کارهای چاووشی را لب خوانی می کند.
در اين فاصله حدود سه آلبوم و چندين تک ترانه از ساخته های چاووشی بين علاقه مندانش دست به دست می شد. حتی اجراهای اختصاصی او برای فيلم مهرجويی هم از اين ماجرا مستثنا نشدند و پيش از اکران عمومی سنتوری، ناخواسته به خارج از استوديو ضبط راه پيدا کردند.
از شروع همکاری محسن با عوامل ساخت اين فيلم تا اکران آن در جشنواره، اين پروژه هنری با حاشيه های پر سر و صدايی همراه بود؛ ابتدا خبر توقيف فيلم به دليل استفاده از صدای چاووشی به گوش رسيد. سپس در جشنواره، اسم اين خواننده از تيتراژ فيلم حذف شد. اين روزها هم خبر می رسد اختلاف نظر او با سازندگان سنتوری، منجر به حذف موزيک های او و جايگزينی خواننده ای ديگر شده است.
حتی در بازار داغ شايعات، برخی گفته اند که شايد خود بهرام رادان، ترانه های مورد نياز اين فيلم را اجرا کند.
به هر حال چاووشی با هاله ای سنگين از شايعه و شنيده ها در اطراف نامش، اين روزها سخت به دنبال سامان دادن به يک آلبوم جديد است؛ آلبومی که قرار است با کسب مجوز و به صورت مجاز در دسترس هوادارنش قرار بگيرد.
اسم اين آلبوم «يک شاخه نيلوفر» است و قرار بود در زمان برگزاری نمايشگاه کتاب تهران (اواسط ارديبهشت ماه) منتشر شود، اما به دليل مشکلات حاشيه ای، چاووشی هنوز موفق نشده که آلبوم خود را برای انتشار آماده کند.
گرفتن مجوز صدای اين خواننده و پخش مجاز اين آلبوم، البته کار سختی بود که خود محسن هرگز موفق به اين کارنشد، ولی سرانجام شرکت «آوای باربد» با ارتباطات خوب خود و نفوذی که در مرکز موسيقی اداره ارشاد اسلامی دارد، موفق به اين کار شده است.
19:35  | دختر بارون
|