به دنیا بگویید بایستد...پوپک گلدره...
سلام
دیروز ترم جدید شروع شد. اولین کلاسم Algebra بود که البته کلاس آنلاینه ولی شنبه ها هم باید می رفتیم کلاس. استاده به نظر استاد خوبی میومد ولی من کلاسش رو drop کردم چون واقعا خیلی گیج کننده بود. خود استاده هم اول کلاس گفت که نمی خوام نا امیدتون کنم ولی کلاس آنلاین خیلی سخته. چون کلاسهای آنلاین هفته ای ۳۰ ساعت مشق داره
اینو که گفت من دیگه بی خیال کلاس شدم چون من دوتا کلاس دیگه هم دارم. دیگه وقتی اومدم خونه سریع رفتم رو اینترنت و کلاسم رو drop کردم.دوتا کلاسهای دیگه ام هم فردا شروع میشه. 
امروز صبح داشتم سریال به دنیا بگویید بایستد رو نگاه می کردم. حتما شماها که تو ایران هستید این سریال رو دیدید. اینجا پنج شنبه ها کانال Tapesh پخش می کنه ولی من این هفته اش رو نبودم ببینم برای همین مامانم برام ضبط کرده بود. تازه قسمت سومشه ولی به نظرم سریال قشنگیه. بازیه حامد کمیلی هم که حرف نداره.
اگه دقت کرده باشید سریالهای محمدرضا آهنج (کارگردان) یه جورایی مثل فیلمهای مسعود کیمیایی میمونه. مثلا سریال سایه آفتاب یا همین به دنیا بگویید بایستد همش درباره رفاقته. درست مثل فیلمهای مسعود کیمیایی. اینطور نیست؟
الانم داره سریال نرگس رو میده باز. انقدر این سریال نرگس رو دیدم خسته شدم. یادش بخیر پارسال که این سریال پخش میشد من و مامانم ایران بودیم. شبها هرجا که بودیم خودمون رو می رسوندیم خونه تا سریال نرگس رو ببینیم. هرجا میر فتیم همه درباره این سریال صحبت می کردن. یادمه اولین قسمت این سریال که پخش شد خاله ام بهم گفت سریالهای سیروس مقدم همه بیخوده. ولی من بهش گفتم نه, من حتم دارم که این سریال گل می کنه. و واقعا هم اینطور شد! خاله ام هم دیگه شبها این سریال رو میدید, و هم تکرارش رو بعدازظهرا نگاه می کرد. خدا رحمت کنه پوپک گلده رو...واقعا حیف شد! یادمه پارسال که ایران بودم رفتم سر خاکش...چندتا شاخه گل پر پر کردم رو سنگ قبرش. براش فاتحه خوندم و باهاش صحبت کردم. گفتم نمیدونی چقدر سریال جدیدت گل کرده...نمیدونی درباره ات چیا میگن...حالا که رفتی همه دارن درباره تو حرف میزنن...با تو خیلی خاطره ها دارم. دنیای شیرین دریا...چقدر دوستت داشتم...من از دریا خیلی چیزا یاد گرفتما...از تو...
رو سنگ قبرش نوشته شده بود:
روح مهربان
پوپک گلدره
هد هد
دریا طوفانی می شود
آرام می گیرد
اما هرگز نمی میرد
هنوز نگاه های مردم رو یادمه. چند نفر دیگه هم اومدن نشستم سر قبر پوپک و براش فاتحه خوندن. همه طوری به من نگاه می کردن انگار فکر می کردن من باهاش نسبتی دارم. دلم نمی خواست برم ولی باید می رفتم...
این هم عکسی که خودم گرفتم

14:13  | دختر بارون
|
خاطرات من از سریالهای قدیم...
سلاااااااااام
بچه ها از پیشنهاداتتون ممنونم. من دیروز تمام نظرها و پیشنهاداتتون رو برای دوستم خوندم. دیگه من گذاشتم خودش تصمیم بگیره. بازم ممنون از اینکه لطف کردید و نظر دادید. 
پست امروزم خیلی ویژه ست. چون تا دو هفته دیگه می خوایم اسباب کشی کنیم داشتم وسایل هام رو جم می کردم که یه نوار صوتی قدیمی پیدا کردم. حدس میزنید چیه؟
من همیشه از بچگی عاشق فیلم و سریال بودم. همیشه آرزو داشتم یه روز کارگردان بشم ولی ترجیج دادم گرافیک بخونم. البته هنوز هم این آرزو رو دارم و امیدوارم بعد از اینکه ایشاالله درسم رو که تموم کردم یه روز تو ایران برم کلاسهای آموزش بازیگری و کارگردانی.
همه اینارو گفتم تا به این نوار صوتی برسم. من قبل از اینکه بیام آمریکا صدای هرچی برنامه تلویزیونی مورد علاقه ام بود ضبط می کردم. رو نوار ویدئویی ضبط نمی کردم چون سیستمش به اینجا نمی خوره. یادمه همه منو مسخره می کردم که آخه یعنی چی صدای سریالهارو ضبط می کنی؟ منم می گفتم اینا همش خاطرست.
خلاصه اینکه وقتی این نوار رو گوش میدم کلی یاد گذشته میوفتم. من یه قسمتهاییش رو از طریق میکروفن تو کامپوتر ضبط کردم که میذارم شما هم گوش کنید. البته ببخشید اگه یکم ایراد داره صدا.
اولیش سریال "داستان ۱ شهر" به کارگردانی اصغر فرهادی که مال سال ۱۳۷۸ بود.
داستان فیلم درباره چند جوان بود که در برنامه "درشهر" که از شبکه ۵ هم پخش میشه کار می کنن. تو هر قسمت یه اتفاقی میوفته که بچه های برنامه "درشهر" از اون اتفاق برنامه می سازن و ...
بازیگرای اصلی هم اینا بودن: آتنه فقیه نصیری در نقش "مونس توانا" که کارگردان برنامه درشهر بود, علی قربانزاده در نقش دکتر (رفیع) که فکر کنم تدوینگر برنامه درشهر بود , امیرحسین صدیق در نقش " محسن" که مثلا مجری برنامه درشهر بود, رامبد شکرآبی در نقش "شهاب" که فیلمبردار بود, علی سلیمانی در نقش "مرتضی" که یادم نیست چیکاره بود, فرامرز صدیقی, مهتاج نجومی, و ملکه رنجبر.
یادش بخیر! من عاشق این سریال بودم. کارگردان فیلم هم اصغر فرهادی یکی از کارگردانان موفق سینمای ایرانه که فیلمهای خوبی مثل شهر زیبا و چهارشنبه سوری رو ساخته. یادمه اون موقع این سریال خیلی طرفدار داشت. هر وقت این سریال پخش میشد خیابونا خلوت میشدن. شما یادتونه؟
این هم عکسهای سریال داستان ۱ شهر
از راست به چب: امیرحسین صدیق (محسن), علی سلیمانی (مرتضی),سعید آقاخانی, رامبد شکرآبی (شهاب), و علی قربانزاده (رفیع).



کلیپ اول:
داستان 1 شهر
کلیپ دوم (ادامه):
داستان 1 شهر
یکی دیگه از سریالهایی که اون زمان خیلی دوست داشتم دانی و من بود که فقط به خاطر حمید گودرزی نگاه می کردم. این سریال فکر کنم اولین فیلم حمید گودرزی بود. اگه یادتون باشه تو این سریال خواننده بود و تعداد زیادی آهنگ خونده بود. به نظر من صدای خیلی قشنگی داره
دانی و من (حمید گودرزی)
کلیپ سوم هم از برنامه نیم رخ هستش که مخصوص نوجوانان بود. اون موقع فکر کنم ۹ یا ۱۰ سالم بود. مجری های برنامه هم امیرحسین مدرس و حسین رفیعی بودن. تو این برنامه حسین رفیعی اسمش فف (Fafa) بود
نیم رخ 1
نیم رخ 2
امیدوارم این کلیپهای صوتی برای شماها هم خاطرات قدیمی رو زنده کنه
10:19  | دختر بارون
|
جواب شما دوستان عزیزم
سلام بچه ها
تو این پست می خوام جواب بعضی از دوستانی که نظر دادن رو بدم.
آقا حسین پرسیده بودن که آیا شما راستی راستی آمریکا هستین؟ 
و اما جواب من: بله به خدا من آمریکام
سهیلا جون هم گفته بودن نمی دونم چرا شما که میرید خارج از ایران اینقدر ناراضی هستید؟ اصلا اگه راست میگین چرا بر نمی گردین؟
جواب من: سهیلا جون من ناراضی نیستم. اصلا چرا باید ناراضی باشم؟ همیشه خدا رو هم شکر می کنم. من فقط می گم آمریکا زندگی کردن هم یه مشکلاتی داره. فکر نکنید آمریکا آخر بهشته. همین! درضمن من قبلا هم تو یکی از پست ها گفته بودم که برای تحصیلات اومدم و وقتی ایشاالله درسم تموم بشه بر میگردم.
آمنه عزیز از استرالیا, از لطفتون ممنونم. راستی لینک وبلاگتون هم کار نمی کنه.
پوشه عزیز هم گفته بودن که تغییرات رو قبول کن و ...
جواب من: خوب بله, تغییرات تو زندگی لازمه. البته اون خونه جدیدی که می گم یه چیزایه خوبی هم داره. مثلا دوتا دستشویی داره, حیاط داره, و از همه مهم تر کولر داره که دیگه تابستونا از گرما نمی میریم
آقا مسعود گفتن: خوب گربه رو که نمیاره خونه میبره تو حیاط. امیدوارم این خونتون بزرگتر باشه.
جواب من: گربه رو که ۲۴ ساعت تو حیاط نگه نمیدارن. اونوقت اون دیگه میشه گربه خیابونی
گربه رو باید تو خونه نگه داشت و بعضی وقتا برد تو حیاط تا گربه قدم بزنه
آخه ۱ سال پیش همین خونه که بودیم, یکی از دوستام یه بچه گربه هدیه داد بهم که اسمش رو گذاشتم شوکا
خیلی هم ناز بود. ولی چون حیاط نداشتیم مجبور بودیم تو خونه نگه داریمش. آقا چشمتون روز بد نبینه! خونه ما شده بود پر از "کک"
دیگه مامانم به زور بچه گربه بدبخت رو انداخت بیرون
باورتون نمیشه, تا به حال تو عمرم انقدر گریه نکرده بودم که برای اون بچه گربه گریه کردم. واقعا مثل بچه بود برام چون از وقتی به دنیا اومده بود من بزرگش کردم
در مورد خونه هم که گفتید امیدوارم بزرگتر باشه... متاسفانه اندازه همین خونمونه ولی خوب به جاش حیاط و ۲تا دستشویی داره
یه قسمتی از پذیراییمون بقل آشپزخونه, یه جوریه که میشه اتاقش کرد ولی خیلی کوچیکه. مامان و بابام می گفتن اونجا رو اتاق می کنن که یا من یا داداشم بریم اونجا. ولی هرکاری کردن نه من راضی شدم برم اونجا نه داداشم. مامانم می گفت تو برو اونجا چون داداشت از تو بزرگتره. منم می گفتم عمرا! چرا من برم؟ 
تا اینکه به قول یکی از دوستام فردین بازی در آوردم و قبول کردم برم
جالبه! معمولا آقایون فردین بازی در میارن ولی من بد بخت...
من فکر کردم داداشم پیش خودش میگه "چه خواهر فداکاری! نه, بذار من برم تو پذیرایی." ولی اصلا انگار نه انگار. تازه خوشحالم شد!
پسرای این دوره زمونه...
راستی تو پست بعدی می خوام ازتون یه سوالی بپرسم که ممنون میشم راهنماییم کنید.
فعلا

15:33  | دختر بارون
|
فیلم و شکلات
دوباره سلااااااااااااااااام
ممنون از اینکه به دفترچه خاطرات الکترونیکی من سر می زنید و نظر میدید
راستی مرسی که فقط ۱ نفر جواب سوال انشاء من رو داد
بجز غریب عزیز به همتون صفر میدم
می دونستم همتون بر ضد ایران نظر میدید. البته راست هم میگید... ایران متاسفانه خیلی عوض شده..
کاوه جان من اصلا به خاطر تحصیلات اومدم آمریکا. برای همین ایشاالله درسم که تموم بشه بر می گردم ایران. البته می خوام بطوره امتحانی ایران زندگی کنم تا ببینم چی میشه.
پریشب با برادرم و دختر عمو و ۲تا پسر عموهام و پسر عمه ام شیش تایی رفتیم سینما. اونم کی؟ ساعت ۹:۳۰ شب. رفتیم فیلم pirates of the caribbean 3 (دزدان دریایی کارائیپ). ساعت ۹:۳۰ رفتیم ۱:۳۰ برگشتیم. فیلمش نزدیک ۳ ساعت بود
واااااااااای من که خوابم گرفته بود تو سینما. به نظر من قسمت اولش خیلی بهتر بود. من زیاد از فیلمهای هالیوودی خوشم نمیاد. این فیلم هم به خاطر بازیگراش (جانی دپ و اورلندو بلوم) رفتم دیدم
. این هم عکس اورلندو بلوم:

راستی نمره های ترم پیش رو رفتم رو اینترنت چک کردم. نقاشی و زبان رو پاس کردم. نقاشی رو که می دونستم A می گیرم. خلاصه که کلی خوشحال شدم
راستی امروز داشتم تو یکی از سایتهای سینمایی اخبار هنری رو می خوندم. نوشته بود فیلم سنتوری بدون صدای محسن چاووشی و با صدای بهرام رادان مرداد امسال اکران میشه!
باوررررررررررررررررم نمیششششششششششششششهه! بدون صدای محسن چاووشی!
اگه دیدید وزارت ارشاد آتیش گرفته بدونید کار من بوده! وقتی این خبر رو خوندم مغزم سوت کشید! باورم نمیشههههههههه! خیلی نامردن. خیلییییییییی! چاووشی بدبخت این همه زحمت کشید واسه این فیلم اونوقت این وزارت ارشاد...ایشاااله سقف وزارت ارشاد خراب شه روی سرشون! آقا تو رو خدا اگه فیلم سنتوری با صدای بهرام رادان اکران شد نرید ببینید تا فیلمش فروش نکنه. همش تقصیر این مهرجوییه. تو روزنامه گفته بود ما نمی دونستیم چاووشی مجوز نداره!
هاهاها خندم میگیره! آره جون خودت...نمی دونستی...
خیلی جالبه ها! چاووشی تو مصاحبه اش گفته بود وقتی مهرجویی دیدتش بهش گفته بود من همه آهنگات رو گوش میدم اونوقت نمی دونسته که چاووشی مجوز نداره
ااااااااااااااااااااااااااه آدم حالش بهم می خوره از دست این آدمای... اصلا ولش کن! چقدر باید از دست اینا حرص بخورم
راستی شما شکلات دوست دارید؟ من که می میرم واسه شکلات
جاتون خالی الان دارم ۲ نوع شکلات خیلی خوشمزه می خورم به اسم توبلرون و گادیوا
عکسش رو هم میذارم که دلتون رو آب کنم
(چرا اینجوری نگاه می کنی؟ شمام تو ایران این همه خوراکی های خوشمزه می خورید دل ما رو هم آب می کنید. حالام نوبت منه)

15:15  | دختر بارون
|
عشق یا ثروت؟
واااااااااااااااااااااای چقدر دلم برای ایران تنگ شدههههههه
حتما شماهایی که تو ایران هستید میگید این دختره دیوونست دلش برای چیه ایران تنگ شده; داره تو بهترین جای دنیا زندگی می کنه. منم قبل از اینکه بیام آمریکا همین فکرو می کردم. آرزوم بود بیام آمریکا ولی حالا که اینجام به این نتیجه رسیدم که همه جای دنیا آسمون یه رنگه. درسته خوب تو آمریکا امکانات خیلی خوبی هست که تو ایران نیست مثل درس. اینجا بهترین جاست برای درس خوندن. ولی برای زندگی کردن جای بسیار خسته کننده ایه. باور کنید تو این دو سه روزه که این ترم تموم شده انقدر حوصله ام سر رفته که دارم دیوونه میشم. اینجا هیچیییییییییییییییی نیست برای تفریح. باور کنید!
اگه تو ایران بودم می رفتم تو خیابونا مغازه ها رو تماشا می کردم. اینجا فقط درخت می بینی
با یک سری آدمهایی که زبونت رو نمی فهمن
غربت خیلی سخته
البته این رو هم بگم که تو ایران هم نمیشه راحت زندگی کردا. بابام یه حرفی میزنه که خیلی درسته. میگه اگه می خوای تو ایران خوب زندگی کنی باید پول داشته باشی. پول که داشته باشی ایران بهت خوش می گذره. میدونین یاد چی افتادم؟ یاد موضوع انشاءهامون تو دبستان که می گفتن عشق بهتر است یا ثروت؟ همیشه فکر می کردم عشق بهتره اما... حالا به این نتیجه رسیدم که هردو بهترن
آخه چطوری آدم می تونه با عشق زندگی کنه اما پول نداشته باشه؟ این که نمیشه زندگی...
یا مثلا آدم پولدار باشه اما عشق تو زندگیش نداشته باشه. اینجوری هم آدم دیوونه میشه. تازه اگر هم یه عشقی پیدا کنی تو زندگیت معلوم نیست که طرف تو رو واسه پولت می خواد یا واسه خودت.
اصلا به نظر من آدم باید هم عشق داشته باشه تو زندگیش هم اینکه به مقدار لازم پول داشته باشه. نه اینکه خیلی پولدار باشه. منظورم رو می فهمید؟
اصلا چطوره هممون برگردیم به دوران دبستان و کلاس انشاء؟!
دلم می خواد نظرتون رو درباره عشق و ثروت بدونم. به نظر شما عشق بهتر است یا ثروت؟
13:19  | دختر بارون
|
ترم تابستان و جواب نظر یکی از دوستان
واااااااای امروز چقدر گرمه اینجا
این هوا جون میده برای استخر
آخییییی دیروز کلاسهای این ترم تموم شد
آزادیییییی
البته چه فایده؟ دو هفته دیگه ترم کلاسهای تابستون شروع میشه
برای ترم دیگه کلاس زبان ورداشتم, درس مورد علاقه من ریاضی:جبر (الکی)
, و Humanity که به فارسی نمیدونم چی میشه. تو دیکشنری نوشته بود بشریت
.
وااااای خیلی دوست دارم ببینم نمره هام چند شده. نقاشی رو که میدونم A می گیرم ولی زبان رو نمیدونم. کلاس روانشناسی رو هم C گرفتم
ولی زیاد مهم نیست چون به هر حال C نمره قبولیه اینجا
. ولی خداییش کلاس روانشناسی خیلیییییییییی سخت بود. اونم کلاسی که من برداشتم. من بالاترین کلاس روانشناسی رو برداشته بودم. البته جدا از اینکه خیلی زحمت کشیدم و درس خوندم استادمون هم خیلی خوب بود.
دیگه, دیگه همین دیگه. خبرها همین بود
آهان تا یادم نرفته جواب اون دوستمون که تو پست قبل نظر دادن رو بدم. راستش من خیلی با شما مخالفم. مخصوصا با نظرتون درباره محسن چاووشی. به نظر من محسن چاووشی یکی از با استعدادترین و بهترین خوانندگان ایرانه. من واقعا نمیدونم چرا فکر می کنید صدای چاووشی شبیه قمیشی هستش. صدای چاووشی خش داره و همین خش صداشه که خیلی قشنگه. من خودم یکی از طرفدارای پروپاقرص چاووشی هستم. صداش انقدر قشنگه که واقعا آدم رو دیوونه می کنه
واقعا صداش محشره! من فکر می کنم چون شما از خواننده های داخل ایران خوشتون نمیاد این حرف رو می زنید. تازه خود سیاوش قمیشی هم تو یکی از مصاحبه هاش گفته که " صدای چاووشی شبیه صدای من نیست!" اونوقت شما می گید از قمیشی تقلید می کنه؟ اگه صدای چاووشی تقلیدی بود مطمئن باشید خواننده هایی مثل شهره یا شهرام شپره یا خیلی از هنرمندای دیگه نمی گفتن چاووشی یکی از خواننده های محبوبشون در داخل ایرانه. یا اینکه کارگردان بزرگی مثل داریوش مهرجویی صدای چاووشی رو برای بازیگر نقش اصلی فیلم سنتوری انتخاب نمی کرد. اگه می خواید صدای یه خواننده ای که واقعا از قمیشی تقلید می کنه رو بشنوید مجتبی کبیری گوش کنید
صداش با قمیشی مو نمیزنه ولی چاووشی "اصلا" صداش مثل قمیشی نیست. تازه به نظر من چاووشی صداش خیلی بهتر از قمیشی هستش. البته خوب هرکی یه نظری داره دیگه. شمام حق داری نظر بدی ولی خواهشا نگو که صداش مثل قمیشیه. هروقت یکی این حرف رو میزنه به شدت عصبیم می کنه.
به هر حال مرسی از اینکه نظر دادی
14:19  | دختر بارون
|