تبليغاتX

                                       به حرمت باران, هر گونه کپی برداری, ولو دوستانه, مجاز نـیـسـت
 

حسرت خیس

Thu 12 Jul 2007

کلاس های فشرده
 

سلام سلام سلااااااااام

خوبید همگی؟

واااااااااای تو رو خدا منو ببخشید که انقدر دیر به دیر آپدیت می کنم باور کنید سرم خیلی شلوغه.

ولی مرسی از دوستای گل خودم که انقدر لطف دارید و به من سر میزنید و کامنت میذارید. مرسیییی

ایران هوا چطوره؟ اینجا که خیلییییی گرمه. البته از دو سه روز پیش یکم بهتر شده.

کلاسها هم خدا رو شکر خوبن. دیگه چیزی نمونده که تموم بشه 

تو پست قبلی یه نفر به اسم امید پرسیده بودن "من فقط می خواستم بدونم شما از چاوشی خوشتون میاد یا شادمهر؟"

تو پست قبلی نوشته بودم که شامهر یکی از خوننده های مورد علاقه منه و تو پست های قبلی هم نوشته بودم چاووشی خواننده مورد علاقه منه. فکر کنم برای همین آقا امید این سوال براشون پیش اومده.

و اما جواب من: من هر دوتاشون رو خیلی دوست دارم چون واقعا هنرمندن. البته چاووشی رو یه کوچولو بیشتر دوست دارم

راستی فکر نکنم از کلاسهام براتون گفته باشم. کلاس Humanity که خیلی خوبه چون استادمون کارش رو بلده. خیلی خوب درس میده طوری که همه چیز رو خوب متوجه میشم. تو این کلاسمون پر از ایرانیه. البته ایرانیای اینجا با ایرانی های داخل ایران خیلییییییییی فرق میکنن. فرقشون هم اینه که یه مقدار لوس تشریف دارن همشون. زورشون میاد تا یه ایرانی می بینن سلام کنن یا ...

روز اول کلاس من به دختر عمه ام یه دختره که تو کلاس بود رو نشون دادم و گفتم فکر کنم ایرانی باشه. دختر عمه ام هم گفت آره از قیافش معلومه. کلاس که تموم شد داشتیم می رفتیم که شنیدیم یه نفر گفت سلام. خیلی تعجب کردم. برگشتم دیدم همون دختر ایرانیه ست که تو کلاس دیدیم. تعجب کردم چون اولین ایرانی بود که انقدر گرم با ما صحبت می کرد. خلاصه که باهاش دوست شدیم تا الان که خونه همدیگه هم میریم و بعضی وقتا که زود تعطیلمون می کنن با هم میریم بیرون. کلا دختر خیلی باحالیه. البته از من ۶ سال بزرگتره. ۲۵ سالشه, اسمش هم سپیده ست.

کلاس زبان هم که خیییییییلی بدم میاد برای اینکه شبها شروع میشه از ساعت ۶:۰۰ تا ۱۰:۰۰ شب. استاده هم که انقدر حرف میزنههههههههههه.من و دختر عمه ام که خوابمون میبره تو کلاس. استادمون خیلی شبیه امیر جعفری (بازیگر) می مونه یه پسره هم هست تو کلاسمون, به جون خودم دفعه اول که دیدمش فکر کردم محمد رضا گلزار نشسته بقل دستم به شدت شبیه گلزار میمونه خیلی هم ساکته تو کلاس. به دختر عمه ام گفتم نکنه خودشه

خلاصه که کلاسها فعلا ادامه داره

راستی یادم رفته بود بهتون بگم که ما دیگه اسباب کشی نمی کنیم چون عمومینا فعلا اینجا موندگار شدن به یه دلایلی. البته من خیلی خوشحالم که از این خونه نرفتیم.

راستی قالب وبلاگم رو عوض کردم. به نظرتون خوب شده؟

خوب من دیگه برم...خیلی کار دارم


 

14:31  | دختر بارون  | 

Sat 30 Jun 2007

مهستی...
 

سلام به همگی

ببخشید دلیل اینکه این همه مدت آپدیت نکردم این بود که حرف خاصی برای گفتن نداشتم. ولی امروز تو این پست حرفایی که تو دلمه رو می خوام بزنم و دوست دارم که شما هم نظرتون رو بگید.

اول از همه فوت بانوی آواز ایران "مهستی" رو به تمام شما دوستان عزیزم تسلیت میگم البته با کمی تاخیر.

واقعا من هنوز هم باورم نمیشه که ایشون رو از دست دادیم. خوب البته مرگ حقه ولی برای مهستی خیلی زود بود که بره.

نمیدونم در جریان دعواهای این چند روز اخیر بین دو شبکه ITN و TAPESH هستید یا نه. من دیروز داشتم مراسم خاکسپاری مهستی رو از شبکه TAPESH تماشا می کردم. به نظر من مراسم بسیار باکلاس و خوب برگذار شد. به نظر من این مراسم طوری برگذار شد که شایسته مهستی بود. حالا این شبخیز جلف دوباره حسادتش گل کرده و کلی بهونه آورده که آی مردم این مراسم فلان بود...آی این مراسم حق مهستی نبود..

من واقعا متاسفم که بعضی ها سر چه چیزهایی دعوا می کنن. واقعا شرم آوره...واقعا خجالت داره...

من خودم بیننده شبکه TAPESH هستم و همیشه همین شبکه رو تماشا می کنم. آدم وقتی شبکه شبخیز رو نگاه می کنه بدتر اعصابش خورد میشه انقدر که حرفای مسخره میزنه.

باور کنید دیروز که مراسم خاکسپاری تمام شد زدم کانال شبخیز ببینم چی دارن نشون میدن که دیدم جناب آقای شبخیر دارن مثل همیشه از حسادت حرص می خورن و ... که باعث خنده شدید بنده شد. واقعا این شبکه ها برای خنده خیلی خوبن 

خوب از اینا بگذریم...

به نظر من ما ملت مرده پرستی هستیم. شما اینطور فکر نمی کنید؟ تا وقتی کسی رو داریم قدرش رو نمیدونیم. مهستی هم رفت ولی باعث شد تا ما بیشتر به فکر هنرمندانمون باشیم.

البته من قبلا تو یه پستی گفتم که از خواننده های لوس آنجلسی خوشم نمیاد. شاید نباید اینطوری می گفتم...منظورم این بود که آهنگهاشون رو گوش نمیدم نه اینکه ازشون بدم میاد یا...

اتفاقا من مهستی رو خیلی دوست داشتم. واقعا صدای زیبایی داشت. مخصوصا آلبوم آخرش "از خدا خواسته" که موزیک و تنظیم آهنگها رو شادمهر عقیلی (خواننده مورد علاقه بنده) بر عهده داشت. واقعا محشر بود...

به هر حال دوست دارم شما هم اگه نظری چیزی دارید حتما کامنت بذارید.

باز هم به همگی تسلیت میگم.

 


 

15:14  | دختر بارون  | 

Fri 22 Jun 2007

ترم تابستان و...
 

سلام

بعد از چهار روز پشت سر هم کلاس رفتن امروز روز تعطیلیمه. کلاس Humanity از دوشنبه هاست تا پنج شنبه ها و کلاس english 118 که مخصوص نوشتنه سه شنبه ها و پنج شنبه شبهاست. استاد کلاس Humanity خیلی جدیه ولی خیلی خوب درس میده. استاد کلاس انگلیسی هم خیلی باحاله. یجورایی خودمونیه. کلا خدا رو شکر تا الان کلاسهام خوب بوده ولی بدیش اینه که چون تابستونه کلاسها فشرده ست. دیروز تو کلاس Humanity داشتیم فیلم داستان زندگی Van Gogh رو نگاه می کردیم. شما می دونستید که Van Gogh چون که نمی تونسته گوش خودش رو نقاشی کنه گوشش رو بریده؟ یا اینکه خودکشی کرده؟ من فکر کنم قبلا شنیده بودم ولی یادم رفته بود.

--------

دیشب دیدم عکس توی قاب عکس کج شده. اومدم پشت قاب عکس رو باز کنم شیشه اش رفت زیر پوستم و دستم رو بریدم. سریع رفتم به مامانم گفتم بهم یه چسب بده. تا برم تو آشپزخونه دستم پر از خون شده بود. منم که ترسوووووووووووووو یه دفعه دیدم اتاق داره دوره سرم می چرخه. چشمام سیاهی رفت افتادم رو زمین. خودم خیلی تعجب کردم چون تا به حال هیچ وقت اینجوری نشده بودم. خیلی از این بدترهاش برام اتفاق افتاده بود. مثلا وقتی بچه بودم آینه افتاد رو پام که هنوز هم جاش مونده. یا وقتی بچه بودم آب جوش ریخت رو پام و بدجوری سوخت. خلاصه که نمیدونم چرا دیشب اینجوری شدم.

--------

دیگه اینکه اینجا هوا خیلی گرم شده. دیگه..دیگه همین دیگه


 

18:7  | دختر بارون  |