<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حسرت خیس</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 29 Aug 2009 19:27:24 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به یاد مادربزرگ</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>خیلی وقت بود که به دفترچه الکترونیکیم سر نزده بودم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی خاک خورده...باید یه سرو سامونی بهش بدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فردا شب سال مادربزرگمه..دوباره یاد خاطرات زمان بچگیم افتادم. یاد خانه مادربزرگم, یاد حیاط پر از گلش, یاد گلدون گل یاس گوشه حیاط که هرشب گلهاش رو می چیدم و تو یه کاسه می ریختم و میذاشتم تو اتاق تا عطرش خونه رو پر کنه. یاد حوض کوچک وسط حیاط که با بچه ها برگهای درختها رو توش می ریختیم و به خیال خودمون مثلا آش درست می کردیم...یاد بازیهای بچگیمون تو حیاط, اولین باری که بابا تو اون حیاط بهم دوچرخه سواری یاد داد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای که چه عالمی بود! اون کوچه قدیمی و باریک با کلی همسایه های مهربون که همیشه حال همدیگه رو می پرسیدن و از هم خبر داشتن. حتی سوپور محل که شبها با لباس نارنجیش و گاری پر از کیسه آشغال و لباسهای کهنه از تو کوچه رد میشد و مادربزرگم بهش پول میداد. یاد زمانی که با دوستام زنگ خونه همسایه ها رو میزدیم و فرار می کردیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد مادربزرگ مهربونم که هرشب برام قصه و جک می گفت, یا با هم مسابقه ۲۰ سوالی بازی می کردیم...وقتی شبها می رفتم تو اتاقش بقلش می کردم و باهم تلویزیون می دیدم...عجب رسمیه رسم زمونه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخ که چه روزایی بود! من با خاطرات اون زمان, با خاطرات خوش کودکیم زندگی می کنم من بهترین مادربزرگ دنیا رو داشتم..دوست دارم مامانی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 19:27:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>سلام&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط اومدم بگم سال نو همگی مبارک باشهههههههههههههههههه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایشاالله سال خیلی خیلی خوبی باشه برای همتون&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 441px; HEIGHT: 321px&quot; height=375 src=&quot;http://www.hoomanb.com/archive/nn-cards/norooz_b-14.jpg&quot; width=444&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 19:49:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>در جواب به آقا امید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امید جان سریال به این قشنگی چرا دوست نداشتییییییی؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای باباااااااااااااااااا شانس رو ببینااااااااااااااا&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; خوش به حالت. کجا دیدی اشکان رو؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درضمن زیاد خوشحال نباش چون این سریال ۳۰ قسمتیه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt; یعنی فکر کنم یه ۸ قسمت دیگه مونده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی گفتی اشکان رو دیدی. من تو عمرم فقط ۵ بازیگر رو از نزدیک دیدم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt; فرهاد آییش, محمد شیری, ساعد هدایتی, فردوس کاویانی, مهدی صبایی. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بازیگرام خوبنا ولی شانس نداریم که مثلا اشکان خطیبی ببینیم یا حامد بهداد ببینیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Mar 2009 21:10:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گلهای گرمسیری</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>چند روزه از طریق اینترنت شروع کردم به دیدن سریال گلهای گرمسیری با بازی بهنوش طباطبایی و اشکان خطیبی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا الان قسمت ۲۱ پخش شده. من که واقعا خوشم اومد از این سریااااااااااااااااااال.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هم موضوع خوب و جالبی داره طوری که باعث میشه تماشاگر دلش بخواد ادامه داستان رو زودتر ببینه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هم اینکه بازیگرای خوبی بازی کردن تو این سریال. بهنوش طباطبایی و اشکان خطیبی رو که همیشه دوست داشتم. آتیلا پسیانی هم که حرف نداره! روناک یونسی هم واقعا شاهکار بازی کرده تو این سریال.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما از قسمت اول تا حدودا سیزدهم رو بیشتر دوست داشتم, یعنی قسمتهایی که تو خرمشهر بود. نمیدونم شاید چون دیگه اشکان خطیبی از قسمت ۱۳ به بعد نبود یکم حالم گرفته شد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه اینکه خیلی خوشم اومده از این سریال. حالا منتظرم زودتر قسمت ۲۲ پخش بشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 374px; HEIGHT: 273px&quot; height=303 src=&quot;http://www.khorasannews.com/newssource/17187-871106/image/8n1.jpg&quot; width=387&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Mar 2009 23:25:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای کاش همیشه به خوابم بیای</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>دیشب خواب خسرو شکیبایی رو دیدم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو یه جمعی نشسته بودم که ناگهان روح مرحوم خسرو شکیبایی ظاهر شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی ترسیده بودم. فقط من می تونستم ببینمش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک لباس یقه اسکی شیری رنگی پوشیده بود و آروم با صدای دوست داشتنیش شعری رو زمزمه می کرد. آهسته رفتم جلو..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستم رو به طرفش دراز کردم و گذاشتم روی سینه اش تا ببینم خودشه یا نه. حسش کردم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهش گفتم خودتی؟! که او باز هم شعرش رو زمزمه کرد..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشت می رفت که بهش گفتم نرو! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرش رو تکون داد و موهای لختش از روی صورتش کنار رفت و با همون لبخند دوست داشتنیش آروم گفت &lt;STRONG&gt;باید برم&lt;/STRONG&gt;!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بغض گلوم رو گرفته&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 21:27:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ضرب المثل</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff99ff size=3&gt;به همه بله ، به من هم بله ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;حتما این ضرب المثل رو شنیدید! ولی جریانش رو چی؟ می دونستید؟ اگه مثل من تاحالا نشنیدید می تونید الان بخونید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;این مثل در مورد کسی گفته می شود که بخواهد به آدم زرنگتر از خودش حقه بزند و سر او کلاه بگذراند . شخصی بدهکاری زیادی داشت و طلبکارها هر ساعت جلوش را می گرفتند و پولشان را مطالبه می کردند . بدهکار که آه در بساط نداشت می رود پیش یکی از دوستانش چاره جویی می کند . دوستش می گوید : (( اگر می خواهی از دست طلبکارهایت راحت شوی ، از فردا صبح هرکس آمد گفت پولم را بده تو بگو بگو (بله ) . باز اگرگفت پولم را می خواهم بازبگو (بله ) خلاصه هرچه گفتند تو (بله) تحویل بده و کارت نباشد . )) آن مرد هم قبول کرد .&lt;BR&gt;از روز بعد همینکه یکی از طلبکارها سرو کله اش پیدا می شد و مطالبه پولش را می کرد در جواب می گفت : ((بله )) طلبکار که از همه جا بی خبر بود ، می گفت : (( بابا جان ، پول ، پولی که به تو دادم . )) و باز بدهکار می گفت : (( بله )) خلاصه هرچه طلبکار می گفت او در جواب (( بله ، بله )) تحویلش می داد ، تا اینکه طلب کار بیچاره خسته می شد و می رفت پی کارش . طولی نمی کشید که طلبکار بعدی سر می رسید و آن هم هرچه می گفت جز (( بله )) چیزی عایدش نمی شد . در نتیجه بین این و آن شایع شد که بدهکار دیوانه شده است و دیگر کسی سراغش نرفت .&lt;BR&gt;بعد از مدتی دوست مرد بدهکار پیش خودش گفت : (( راستی ، برم ببینم فلانی با طلبکارهایش چه کرده . )) وقتی وارد خانه او شددید با خوشحالی به دیوار تکیه زده و معلوم است چیزی را که یادش داده خوب به کار بسته است ، سلام کرد . ولی رفیقش به جای جواب سلام از جایش بلند شد و گفت : ((بله )) مرد پرسید : (( آمدم ببینم با طلبکارهایت چه کردی ؟ )) با زجواب داد : (( بله )) خلاصه هرچه آن مرد گفت : (( بابا من که طلبکار نیستم دوستت هستم . بگو ببینم با طلبکارهایت چه کردی ؟ )) فقط ((بله ، بله)) شنید . آخر ناراحت شد و گفت : (( پدر آمرزیده ، به همه (بله ) به منم (بله ) ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;منبع: جام جم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Jan 2009 07:08:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا اعتیاد؟</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>تازه رمان گندم (نوشته م. مودب پور) رو تمام کردم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا خیلی داستان ناراحت کننده و تلخی داشت. البته خوب داستان هم نبود حقیقت جامعه ما بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خودم گفتم ما آدما هرچقدر هم که خوشبخت باشیم بازم خودمون رو خوشبخت نمیدونیم. ولی وقتی این رمان رو خوندم خدارو هزار مرتبه شکر کردم و با خودم گفتم که واقعا چقدر خوشبختم و خودم خبر نداشتم. یعنی خیلی از ماها خبر نداریم, ولی تا آدمای واقعا بدخت رو نبینیم متوجه نمیشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رمانش در مورد اعتیاد جوونهامون بود..در مورد بدبختی ها, بی پولی ها, دخترایی که برای به دست آوردن پول خودفروشی می کنن. دلم سوخت...گفتم ای کاش فقط یه داستان بود, یه افسانه بود. ای کاش حقیقت نداشت و ای کاش...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای کاش اصلا چیزی به اسم اعتیاد وجود نداشت!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 02:24:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب یلدا</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>شب یلدای همگی مبارک باشهههههههههههههههههه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=241 src=&quot;http://plateauofiran.files.wordpress.com/2007/12/yaldashab.gif&quot; width=377&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوش به حالتون شنیدم داره ایران برف میاد. میدونید چند ساله برف ندیدم؟ نزدیکه شاید ۱۰ ساله&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به به شب یلدا تو هوای برفی و سرد هم که خیلی می چسبه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی خداییش قدیمی ها چقدر شب یلدا بهشون بیشتر خوش می گذشتا! من که اون زمانا نبودم ولی اینطور که شنیدم قدیمیا تعریف می کنن مثل اینکه خیلی خوش می گذشته بهشون&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه خانواده دور هم جمع میشدن, تو هوای برفی و سرد و می رفتن تو خونه هاشون زیر کرسی&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/2029.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد هم همگی با هم انار و هندوانه و آجیل شیرین و آش رشته و...از اینجور چیزا می خوردن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال یلداتون مبارک باشه!&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/6.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی سال پیش همین موقع بود که تو پست شب یلدا یه مطلب گذاشتم در مورد تاریخچه شب یلدا. اگه دوست دارید می تونید برید ببینید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(راستی آقا امید من همش یادم میره جواب شمارو بدم. در مورد آلبوم چاووشی ازم پرسیدی که چطور بود؟ منم میگم عالی بووووووووووووود. من تاحالا آهنگی ازش نشنیدم که خوب نباشه! عالییییی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Dec 2008 21:31:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا یه مدتی بای</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>این روزا سرم خیلی شلوغههههههههههههه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه مدتی آپ نمی کنم. برگشتم خبرتون می کنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 06:23:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه زود رفتی شکیبایی عزیز</title>
<link>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 371px; HEIGHT: 275px&quot; height=740 src=&quot;http://www.ksabz.net/usersChoice/633519969055312500.jpg&quot; width=1024&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خواب بودم که دوستی زنگ زدو از خواب بیدارم کرد. گفت فهمیدی اون بازیگره مرد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم کدوم بازیگر؟ من که خواب بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت خسرو شکیبایی دیگه! گفتم ها؟ برو بابا. (فکر می کردم مثل همیشه شوخی میکنه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت به خدا! می تونی چندتا از عکسهاشو واسم بفرستی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شوکه شده بودم. با خودم می گفتم خسرو شکیبایی؟ دیگه نیست؟ نه بابا نه مگه میشه؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من که باور نمی کنم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتم رو اینترنت و سایتهای سینمایی رو گشتم. اولین خبرشون این بود: &quot;خسرو شکیبایی امروز در سن ۶۴ سالگی درگذشت&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واییییییییی نههههههههههههههههه! دروغه! خوابه! خسرو شکیبایی! نه, دیگه نیست؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هامون, روانی ,کیمیا, سارا, سالاد فصل, کاغذ بی خط, خانه سبز.وای همه اینا اومد تو ذهنم... وای!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای چقدر دوسش داشتم. بازیش,صداش...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای نقش هامون, نقش رضا تو سریال خانه سبز با اون نوع عاطفه گفتناش, کاغذ بی خط با اون دیالوگ به یادماندنیش که می گفت: پسره یه انتر میگه کتتو بزن بالا ببینم دمبت چه رنگیه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخ خدا رحمتت کنه! یکی از بهترینهای سینمای ایران بودی. چه زود رفتی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.ettefagheno.ir/f/images/stories/rakhshan/cinemaema_32.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نامه ای هم خوندم از رضا کیانیان که برای خسرو شکیبایی گفته. نامه ای بسیار غم انگیز...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رضا كيانيان بازيگر سينما و تئاتر ايران در نوشتاري كه در اختيار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، قرار داده، آورده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«سلام خسرو جان&lt;BR&gt;بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!&lt;BR&gt;دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.&lt;BR&gt;فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!&lt;BR&gt;يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.&lt;BR&gt;آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ي چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي.&lt;BR&gt;من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.&lt;BR&gt;بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.&lt;BR&gt;يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما.&lt;BR&gt;ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.&lt;BR&gt;پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حال‌هاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقه‌ي راهته.&lt;BR&gt;من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.&lt;BR&gt;دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.&lt;BR&gt;البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.&lt;BR&gt;مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.&lt;BR&gt;ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.&lt;BR&gt;مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.&lt;BR&gt;به اميد ديدار»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رضا كيانيان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 20:28:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hasrate-khis&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>hasrate-khis</dc:creator>
<guid>http://hasrate-khis.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
